دختر یلدا

آنچه باید نوشت

یه خبر خوش

         چهارشنبه هفته گذشته 19/02/1391 بابا امیر تماس گرفت و گفت من عصر راه میفتم بیام اصفهان ....من شوکه شدم خبر خوبی بود عصراز سرکار نتونستم زود برم خونه و برعکس همیشه ساعت 7.30 عصر رفتم خونه و این خبر  را به دخملی دادم و اون گفت : بابا چی برام خریده   ؟؟؟؟ پازل خریده ؟؟؟؟؟ فردای اون روز سرکار نرفتم و با خاتون رفتیم راه اهن استقبال باباامیر .... و بابا بعداز 40 روز به خونه برگشته بود و .... دوروز پیشمون بود و این دفعه برای خاتون پازل دخترونه ای اورده بود این هم عکس که بعد میزارم   روز شنبه هم راهی تهران شد و یک هفته هم تهران کلاس داشت و بعداز اون دوباره قشم و.....
26 ارديبهشت 1391

به خود می بالم

به خود می بالم به خاطراینکه مادرم    و به خود می بالم چون دختری مثل تو رادارم   کیمیای من     و این هم تقدیم به مادر خودم و مادر شوهرم و تمام مادران کره خاکی   ...
23 ارديبهشت 1391

سلامی دوباره

  گل نازم ، چند وقتی بود به علت مشغله کاری زیاد نتونسته بودم برات خاطراتت را بنویسم الان هم برای اینکه به روز بشیم  یه خلاصه  ای از این 20 روز برات مینویسم . یک شب مامان زوهله عمه فامیل بابا سسن را دعوت گرفتن و همه برای شام اومدن خونه بابا سسن و تو اون شب با مهشاد و شیوا حسابی اتیش سوزوندیت   ....   اون شب میگفتی  مامان من عروس شدم و گوشواره های من را گوشت کرده بودی   آن روز که به دنیا آمدی، یک نفر بودی برای یک دنیا، ولی حالا یک دنیا هستی برای من ديدگانت از هميشه شادتر / شهر قلبت زنده و آبادتر /  غصه هايت دم دم اي مهربان / بر گذرگاه زمان...
18 ارديبهشت 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد