دختر یلدا

آنچه باید نوشت

خلاصه ای از خاطرات

                                                      یه مدتی هست که نتونستم در مورد خاطرات دخملم بنویسم بعداز باغ جعفر قلی ما نقل مکان کردیم خونه بابا حسن تا بابا امیر خودش را برای امتحاناتش اماده کنه . 4 تیر دختر احمد پسر عمه به دنیا اومد و اسمش را آنیتا گذاشتن و روز 6 تیر برای دیدنش رفتیم خونشون کیمیا هم یه اردک زرد خوشگل ادو کردم  تا بعنوان هدیه بهش بده و خود...
13 مرداد 1392

باغ جعفر قلی

    امروز صبح با خانواده امیر و بابا حسن رفتیم به سمت باغ ،کیمیا از دیروزمنتظر رفتن به باغ بود و صبح زود بیدار شد که مامان امروز کار تعطیل بغلش کردم و گفتم بله امروز تعطیله و الان بیا بخواب تا صبح بشه و بعد بریم باغ و اومد بغلم خوابیدم تا ساعت 8 بیدار شد و رفت یه کیسه برداشت و اسباب بازی برداشت و طبق معمول قلم و کاغذ  هم برداشت و کلاه و عینک و کرمش را هم زد و اماده رفتن بود من و کیمیا رفتیم دنبال بابا حسن و سوار شدیم و راه افتادیم و امیر هم بابا حسین و مامان صدیق ر ا سوار کردن و راه افتادن تا به اونجا که رسیدیم دایی سعید و خانواده اش هم بودن ویکی از دوقلوها هم بودن و کیمیا شروع کرد بامهدی بازی کردن و اب بازی کردن و توت چ...
13 مرداد 1392

انتخابات فرشته

امسال انتخابات برای من رنگ و اب دیگه داشت دختر عمه ام فرشته کاندید انتخابات شورای شهر بود و چند روزی عصرها می رفتیم ستاد و کیمیا حسابی  با مهشاد و شیوا تبیلیغات میکردند و برگه ها را در خیابان به دست مردم میداند و این اولین همکاری دخترم بود و خودش هم حسابی خوشحال بود و یه شب هم رفتیم مسجد برای سخنرانی فرشته و کیمیا هم طبق معمول کاغذ و قلمش دنیالش بود و چون حوصله اش سر رفته بود شروع کرد  به کشیدن پنکه سقفی و خیلی هم جالب کشید و بعد هم چون زن ومرد با هم بودیم رفت پیش بابا امیر و نقاشی را نشون داد . خلاصه روز جمعه فرارسید و همگی رفتیم پای صندوق و کیمیا هم خیلی دلش میخواست مثل ما انگشتش  را جوهری کنه و خوشبختانه فرشته توی این ...
13 مرداد 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد