کیمیاکیمیا، تا این لحظه 8 سال و 11 ماه و 26 روز سن دارد
کمندکمند، تا این لحظه 2 سال و 8 ماه و 3 روز سن دارد

دختر یلدا

اسفند 93

  ماه اخر سال از  راه رسید ،این ماه هم کارهای توی خونه زیاد و هم کارهای شرکت ،و باید هماهنگی درستی انجام میدادم تا به هر دو کار برسم .کیمیا خانومی هم قرار بود کمک کنه توی مدرسه هم فعالیتهاشون بیشتر شده بود و از مامانها خواسته بودند سبزه بزارند سبز بشه برای روز 2 اسفند که جشن دارند ، خاله مینا هم 7 اسفند رفت مکه و 17 اسفند برگشتند و عمه مینا هم که 10 اسفند عازم کانادا شدن ،خلاصه برنامه ها زیاد بود وقت کم .....   این ها یه سری از فعالیتهای مدرسه .... میدون نقش جهان مهمان امدن و زنگ زدن در خونه ... دعا کردن یه روز برفی شناخت...
29 اسفند 1393

چهارشنبه سوری 93

      سوختن غصه هات تو آتیش آرزومه !     امسال شب چهارشنبه سوری همه جمع شدیم باغ دایی جمشید جاتون خالی بساط اش و بزن و برقص و شادی به پا بود.متاسفانه گوشیم حافظه اش بود و نتونستم عکس بگیرم .   ...
26 اسفند 1393

دو تا مسافر

این روزها دو تا مسافرداریم  یکی خاله مینا که داره میره خانمه خدا و یکی عمه مینا که داره میره برای ادامه تحصیل کانادا . خوش به حال خاله توی خواب هم نمیدید بره مکه ولی امسال خدا طلبید و با شوهرش عازم شدن خدا پشت و پناهشون . خاله جون ده روز دیگه برمیگرده ولی عمه جون شاید تا یکسال اینده برنگرده و دلتنگیمن بیشتر به خاطر اینه خونه بدون عمه مینا شوری نداره ..... کاش هرجا میره خدا پشت پناهش باشه .. راستی وقتی ساک عمه را می بستیم تو هم اصرار داشتی وکیوم بشی و توی ساک عمه  با اون بری ... مطمئن باش توراهم میفرستم بری البته خودم هم میام ..... خودت یه پکت و 600 تومن پول و یکی از عکسهات را دادی...
6 اسفند 1393

شاگرد اول کلاس

5 اسفند ماه ظهر که اومدم مدرسه تا برگردی خونه دیدم خوشحالی و  یه تل سر و خوکار دستت هست گفتم :چه خبر شده جایزه گرفتی گفتی : شاگرد اول شدم خوشحال شدم بغلت کردم و بوسیدمت و بعد با خاله شهزاد صحبت کردم و معلوم شد که شاگرد اول شدی واقعا ولی خودت گفتی کاش دوم میشدم و دوم بیشتر اول است بغلت کردم و برات توضیح دادم و بعد برگشتیم سمت دفتر کار من  توی راه برگشت کنار دفتر یه گل فروشی بود دم گل فروشی ایستادی و برای خودت  یه گل انتخاب کردی بردی فروشنده تزیینش کرد و من ار صدا زدی تا پولش را بدم . گفتم : گل برای چی گفتی : شاگرد اول شدم برای خودم خریدم .... عصر هم اومدی خونه هم به بابا حسن گفتی و ه...
6 اسفند 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد