دختر یلدا

آنچه باید نوشت

باغ دایی جمشید

یه روز جمعه دایی نادر و مامان زهره و دایی جمشید قرار گذاشتن برن باغ و از ما ه دعوت کردن بیایم و ما هم از خدا خواسته رفتیم باغ کوچک ولی زیبایی بود  . کیمیا اون روز همبازی نداشت ولی با ابو شن حسابی سرگرم شده بود و استخر سازی میکرد   اون روز هم به خوبی سپری شد و عصر همه به خونه هاشون رفتن . ...
6 تير 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد