کیمیاکیمیا، تا این لحظه 8 سال و 11 ماه و 26 روز سن دارد
کمندکمند، تا این لحظه 2 سال و 8 ماه و 3 روز سن دارد

دختر یلدا

آخرین روز تعطیلات 96🌼

اخرین روز تعطیلات 31 شهریور تصمیم بران شد که به خونه عمه بتول برویم خانه باغی داشت و مرغ و خروس و سگ و درختهای مختلف صبح بیدار شدیم صبحانه خوردیم اماده شدیم برای رفتن نزدیک ظهر رسبدیم خونه عمه، باباجون و مامان جون هم بودند ناهار اماده کرده بودن خورشت قورمه سبزی و عمه هم جوجه کباب جاتون خالی ریحون و فلفل و نعنا هم از باغچه چیدیم برای سفره ناهار کمند سرگرم سگ و مرغ و اردک و.... شده بود ️ عصر هم بعد از خواب سرحال بود و حسابی میخندید و تازه آشنا شده بود جاتون خالی بلال درست کردند و خوردیم حدود ساعت 7 اماده برگشتن شدیم چون کیمیا باید زود میخوابید برای مدرسه روز خوبی بود خداراشکر ساعت 8:30 رسیدیم خونه ...
2 مهر 1396

شهر رویاها 96

روز جمعه 24 شهریور صبح همبرگر درست کردم و وسایل را جمع کردم و راهی شدیم سمت شهر رویاها، وقتی رسیدیم اونجا دیدیم ساعت شهر بازی تغییر کرده و عصر ساعت 4:30 بازم باید بیایم برگشتیم خونه و ناهار خوردیم و خوابیدیم و دوباره ساعت 5 به سمت شهر رویا ها راه افتادیم و بلیط خریدیم و رفتیم داخل شهر بازی، اول سمت پارک ابی رفتیم ولی چون باد میومد ترجیح دادیم کیمیا این بازی را نکنه بعد سمت رالی رفتیم من و کیمیا یوار شدیم خیلی پر هیجان بود بعد با امیر سوار ترن معلق شدیم خیلی باحال بود ️ اولین بار این هیجان را تجربه میکردم بعد کیمیا و کمند سوار اسب شدن و اخر شب هم کیمیا با بابا امیر دنیای واژگون دایناسورها را رفتند و برگشتیم خونه شب خوبی و حساب...
29 شهريور 1396

شمار معکوس تابستان 96

تابستان 96 هم رو به اتمام بود و کیمیا کلاس شنا دوره اخرش هم تمام شد و باید پی گیری میکردم براب ورود به تیم. لباس و فرم مدرسه را خریده بودیم و کم کم اماده رفتن به مدرسه میشیدیم این سری عکس هم از یک شب پنج شنبه است که به سیتی سنتر رفتیم و بچه ها رفتند شعر بازی این ها هم یک سری فعالیتهای کمند و کیمیا در شهریور 96 ...
22 شهريور 1396

جلسه قرض الحسنه شهریور 96

M.b: M.b: روز 15 و 16 شهریور جلسه قرض الحسنه در باغ در روستای جار تشکیل شد عصر ساعت 5. باغ را تحویل دادند و همه قرار گذاشته بودن روبروی پارک آبشار با هم به سمت باغ حرکت کنند من هم از صبح در تدارک وسایل بودم و عصر آماده شدیم بریم ساعت 5 رسیدیم جلوی پارک آبشار ولی دو تا خانواده بیشتر نبودند کمی منتظر شدیم راه افتادیم به سمت باغ وارد باغ شدیم هوای سبک و خنکی بود و یک سگ که بسیار باز یگوش بود کمند خیلی ذوق داشت و با کیمیا شروع به بازی کردند تا بالاخره همه جمع شدند من ننوی کمند رابرده بودم بعد از شام و جلسه خوابوندمش و بعد از اینکه خوابش برد گذاشتمش تو چادر و بخاری برقی را روشن کردیم تا چادر گرم باشه و کیمیا هم خوابید ولی کیمیا خوابش...
22 شهريور 1396

یک روز به یاد ماندنی با دوستان 13 شهریور

یک روز به یاد موندنی با هلیا و آلا و رها و کمند و کیمیا خیلی خوش گذشت کمند پا به پای اونا بازی میکرد چند تا عکسی که نشون دهنده تفریحات امروز دوشنبه سیزدهم شهریور نود وشش بود کیک درست کردیم تولد گرفتیم و بچه ها لباسهای کیمیا را پوشیدند. افتاب گرفتن. و رنگ امیزی کردند خلاصه حسابی خوش گذشت ...
14 شهريور 1396

تولد ناگهانی 😂

امروز31 مرداد 96 کیمیا خاتون یک جشن تولد گرفت در واقع بازی میکرد من هم کیک پخته بودم و این کیک با اینکه کمی هم سوخت شد کیک تولد و کمند هم در این بازی نقشش را خوب ایفا کرد و شمع فوت کرد و خیلی خوشحال بود M.b: امروز31 مرداد 96 کیمیا خاتون یک جشن تولد گرفت در واقع بازی میکرد من هم کیک پخته بودم و این کیک با اینکه کمی هم سوخت شد کیک تولد و کمند هم در این بازی نقشش را خوب ایفا کرد و شمع فوت کرد و خیلی خوشحال بود ...
1 شهريور 1396

تابستان 96

یک روز از ماه رمضان در میدان امام برای خرید ساک پارک شاهین شهر یک روز عصر با مهسا و کیمیا رفتیم حسابی بازی کرد و اولین بار بود پارک بادی میومد با صندلی ها بازی میکرد و اجازه نمبداد کسی بشینه روشون کیمیا حسابی تشنه بود و خسته شده بود نماز خوندن فسقلی خرید کتاب برای دخترم یک شب در سیتی سنتر و شهر بازی ...
31 مرداد 1396

کیمیا خاتونم❤️و ورزش هاکی

کیمیا جونم ️ راامسال تابستان 96 به اصرار و علاقه خودش به کلاس اسکیت بردم و ادامه آن را هاکی تو سالن ثبت نام کردم هرروز عصر پارک ملت با کمند و باباجون میرفت کلاس و تمرین و بعد از اونم صبح ها ساعت 7:30 میرفت خیییییلی علاقه داشت من هم با مشورت بابا امیر براش چوب و توپ هاکی خریدم و ایشون هم با علاقه ادامه میداد ...
30 مرداد 1396

کاردستی

مامان صدیق و بابا حسین روز 16 تیر به دعوت عمه مینا رفتند فنلاندو المان طی این 15روز هرکس از کمند میپرسید بابا حسین و مامان صدیق کجاهستن میگفت :عمه مینا روز 29 تیر هم برگشتند جاشون تو خونه خالی بود ولب خوشبختانه بهشون خوش گذشته بود روز 14 مرداد عصر تصمیم گرفتم برای بچه ها ماردستی درست. کنم با کیمیا دست به کار شدیم کمند خاتون خواب بودند و ما تم از فرصت استفاده کردیم و به باد روزهای قدیم با هم کاردستی درست کردیم. این اجاق گاز را درست کردیم خیلی باحال بود کلی ذوق کردیم زیبا شد برای کمند هم کاردستی درست کردیم و موقعی که بیدار شد با گریه زیاد بیدار شد کیمیا رفت بغلش کنه حاضر نشد و یک کلام مبگفت مامان موژان...
15 مرداد 1396

روز دخترمبارک

روز دختر بر دخترای گلم مبارک باشه الهی همیشه شاد و سلامت و موفق باشید عصر امروز 3 مرداد قول داده بودم به دخملهای گلم که ببرمشون بیرون براشون کادو کوچولو بخرم کیمیا قبلا کادوش را گرفته بود و اون ثبت نام تو کلاس هاکی بود که خیییییلی دوست داشت ولی با این حال رفتیم بیرون و از مغاره اسباب فروشی دیدن کردن ولی کیمیا گفت :مامان من همه چی دارم نمیدونم چی بخرم گفتم میریم عزیزم لوازم التحریر فروشی از اونجا وسیله مورد نیازت را بخر و اون قبول کرد کمند خانوم اول یک عروسک بره انتخاب کردند ولی بعد با یک جوجه سبز چشمک زن عوض کرد به لوازم التحریر فروشی رفتیم و کمند وقتی وارد مغازه شد سلام کرد عاشق سلام کردن کیمیا هم طبق معم...
4 مرداد 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد