5 روز مانده به تولد کمندم .....
اولین کارنامه دخترم
جشن رتبه برتر کلاس باران 4 عکس نوروز و جشن درخت کاری سال 95 ...
نویسنده :
مامان و بابا
8:21
آذر و دی و بهمن واسفند
ماه آذر از راه رسید کیمیا خانومدیگه نوشتن و خونذن را تقریبا یاد گرقته بود خدا را شکر شوق با سواد شدن را داشت کمند هم پا به پای اون کارها ی جدید یاد میگرفت برای رشد کمند که کم بود پپیش دکتر بردمش و یه سری دارو تقویتی براش گرفتم البته بعد ازمایش خون و ادرار که چه برمن گدشت تا ازمایش خون داد و چقدر صدام کرد ماما...ماما گریه ام گرفته بود الهی هیچ مادری گریه بچه اش را نبینه مگر گریه خوشحالی اون ماه بابا امیر از شمال و تهران مهمان داشت ما خونه را خالی کردیم تا مهمانهای بابا راحت باشند و به خونه بابا حسن رفتیم تقریبا یک هفته اونجا بوددیم حسابی به دخترها خوش گدشت بابا امیر رو...
نویسنده :
مامان و بابا
10:33
شب یلدا و کمند و کیمیا
سال 95 شب یلدا برای خاله مینا شب چله ای بردیم ما و دایی نادر و بابا حسین و مامان صدیق و خانواده خود بهنام همه جمع بودیم امسال اولین شب یلدای کمند بود با این طفلک مریض بود ولی خوددار بود و حسابی خوشحال بود و خوش گذشت انشالله همیشه دلاتون گرم و لبهاتون خنده باشه ...
نویسنده :
مامان و بابا
7:55
هفتمین طلوع سبزت مبارک
تولد امسال خاتون رنگ و بوی دیگه داشت و با وجود کمند تولدش خاص تر شده بود . امسال هم مثل سالهای گذشته همه راد عوت کردیم و با این تفاوت که هلیا و آلا دوستان کیمیا هم اومده بودند و حسابی خوش گذشت و کیمیا از اینکه دوستانش بود بسیار خوشحال بود . تم امسالش السا و انا بود و از قبل از سیتی سنتر خریده بودیم و روز 27 اذر به خاطر تولد حضرت محمد و اینکه کیکیا هم تعطیل بود تولد براش گرفتیم طبق مغمول از صبح زود رفتم تو اشپزحونه و مامان زهره هم اومد کمکم و شام را اماده کردیم ..و عصر هم بابا امیر و خاله مینا اتاق را تزیین کردند و مهمانها ساعت 5و نیم اومدن .. ...
نویسنده :
مامان و بابا
7:52
اولین دندن کمند
تازه وارد هشت ماهگی شده بود که عصر بود داشتم بهش اب میدادم یه لحظه صدای دندونش که خورد به لیوان را شنیدم خییییییییییییییییلی ذوق کردم و شروع کردم با کیمیا خوشحالی کردن خودش هم ذوق کرده بود و بهش میگفتم بزاردنونت را ببینم دهانش را باز میکرد عزیز دلم اولین دندونت مبارک
نویسنده :
مامان و بابا
7:56
ابان 95
م اه ابان هم از راه رسید وکیمیا خانوم سخت مشغول علم موزی بود و کمند خانوم هم تازه داشت دنیای اطرافش را می شناخت کیمیا یاد گرفته بود بنویسه بابا و کمند یاد گرفته بود بگه بابا ر وزها برای من تکراری شده بود وی خداارا شکر میکردم که همگی در سلامت هستیم .کیمیا ذوق خواندن و نوشتن داشت و کمند هم ذوق بازی با کیمیا را داشت و همین که بساط درس و کتاب باز میشد کمند همه ونا را میخواست . کمند باررورو ک یاد گرفته میرفت سمت اتاق کیمیا و ز میزد تو چشمای کیمیا تا باهاش حرف برنه و اگه کیمیا چیزی نمی گفت شروع میکرد به سرو صدا کردن . شبها با بابا امیر ماشین بازی میکردن و کمند هم به دنبال...
نویسنده :
مامان و بابا
9:13
بوی ماه مهر 95
امسال ماه مهر برای من رنگ و بوی دیگه داشت گل سر سبدم خاتونم دختر نازم کیمیا قدم در راهی می ذاشت تا دنیای ناشناخته اش را این بار با سواد اموزی بشناسه کیمیای من راهی کلاس اول بود و برای من باورش سخت و سنگین . که چه زود بزرگ میشند و لحظه به لحظه از ما دور میشند چند روز قبل از بازگشایی مدارس جشن شکوفه ها گرفتند و من کمند و کیمیا به جشن رفتیم . جشن قشنگی بود و کمند هم حسالبی دوق کرده بود صبح روز اول مهر با سرویس رفتند و من هم کمند را خوابوندم و خودم رفتم جشن بازگشایی بود و به امید خدا شروع اولین روز مدرسه اغاز شد ... کیمیا توی یادگیری مشکل نداشت و لی حس...
نویسنده :
مامان و بابا
8:19









