اولین تنبیه
اولین بار بود میخواستم تنبیه اش کنم یک سره بهونه میگرفت و با کیمیا سربه سر هم میزاشتن و کمند گریه میکرد. خسته شدم و بهش گفتم کمند اگر گریه کنی میبرمت بیرون اتاق و اجازه نمیدم بیایی تو. گفت: باشه و بازم گریه کرد بردمش بیرون نشوندمش رو راه پله ها هنوز گریه میکرد گفتم، بشین گریه هات را بکن بعد بیا گفت: باشه و بازم گریه کرد سی ثانیه صبر کردم و دوباره بهش سر زدم دیدم ایستاده گفتم، گریه هات تموم شد گفت، بله گفتم بیا تو اومد و دیگه گریه نکرد ️ بعد اومد سراغ کیمیا و گفت، پاشو برو.بیرون گریه کن پاشو پاشو برو و گیر داده بود به کیمیا و میگفت برو بیرون و میخندید خیلی مظلوم بود اون موقع که روی راه پله ها ب...
نویسنده :
مامان و بابا
11:29









