باغ پرندگان - باغ گلها - چهلستون
توی راه رفتن به چهلستون .... سفره هفت سین چهلستون حاجی و فیروز و کیمیا ... ستاره و کیمیا سقف چهلستون .... باغ گلها ..... باغ پرندگان ......... ماهی خوردن پلیکانها موزه حیات وحش ..... اون روز خیلی خوش گذشت ولی عصر باد بدی گرفت و مجبور شدیم بریم خونه کیمیا با ستاره و شایان حسابی بازی کردند ولی نگران اسباب بازیهاش هم بود و روز اول که اومده بودن راحت بهشون دار و لی روز دوم همه اسباب باز...
نویسنده :
مامان و بابا
9:44
سال نو برگشت بابا حسین به خونه
روز چهارشنبه 30 اسفند بابا حسین از بیمازستان اومد خونه و به شکرانه بازگشتش یه گوسفند قربونی کردیم ان شالاه که هر چه زودتر سلامتی کاملش را به دست بیاره این سفره هفت سین امسال قبل از سال تحویل .... کیمیا سال تحویل خواب بود ولی بعداز بیدار شدن این سفره شد .... اماده رفتن به خونه بابا حسن .... خونه بابا حسن اماده رفتن به اتاق عمل .... بعداز بازی ..... رفتن کیمیا به شهر بازی با مهشا د و شیوا وخانواده به پارک ناژون ... امسال از مشهد یکی از دوستان قدیمی بابا ام...
نویسنده :
مامان و بابا
9:26
عکسهای قبل از عید در خانه
این گل را یک روز قبل از اومدن بابا امیر با یه شاخه گل مریم برای بابا امیر خرید دوست بابا ( آقا هادی ) هم برای دخملی از تهزان یه باب اسفنجی فرستاده بود یه عکس دسته جمعی به افتخار اینکه کیمیا تخت نوزادیش را برداشت و تنها توی تخت خودش خوابید وسایل موسیقی طبل زنی کیما با ظروف دور ریختنی موقع خونه تکونی این هم وروجک کوچولو که به تازگی به جمع ما اومده .... اشپزخونه رستوران کیمیا .... قبل از عید همسایه مامان زهره یه جوجه خرید ولی از بس صدا داد تقدیمش کرد به کیمیا ، کیمیا هم خیلی دوستش داشت و حسابی باهاش سرگرم بود و می خواست مثل کارتون موش گربه ...
نویسنده :
مامان و بابا
9:12
عیدتون مبارک
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی این پیامی است که از دوست به یار آمده است شاد باشید در این عید و در این سال جدید آرزویی است که از دوست به یار آمده است . . . ...
نویسنده :
مامان و بابا
8:21
چهرشنبه سوری
برای بابا حسین دعا کنید
امیر 23 اسفند بعداز یه ماه دوری اومد خونه و برای دخملی یه باب اسفنجی اورد و یه بسته مداد رنگی و یه تقویمی قدیمی عکسهاش را بعد میزارم اون شب برای اولین بار توی اتاقش تنها خوابید البته با هزار ترفند ولی زود پذیرفت . حادثه خبر نمیکنه ... کی فکرش را میکرد .... صبح جمعه با سرو صدای مهرداد و که با عجله به در میکوبید بیدار شدیم .. بابا حسین حالش بد شده بود سکته کرده بود امبولانس اومد و بردنش اورژانس و از صبح تا حالا دستمون به بیمارستان بوده ... امروز عقد دعوت داشتیم ولی نشد بریم ولی دخملی با خال مینا رفت و ما هم رفتیم بیمارستان ملاقات و شب ساعت 9 برگشت ولی از بس بازی کرده بود خواب بود ساعت 12 از...
نویسنده :
مامان و بابا
0:40
البوم عکس دخمل
قبل از تولد
مسال برای تولد خاتون قرار بود همه جمع بشیم خونه خاله ناهید یعنی خاله دلش می خواست شب یلدا همه دور هم باشیم من هم تصمیمی گرفتم کیک تهیه کنم و تولد خاتون را اونجا بر پا کنیم روز سه شنبه رفتم شاهین شهر و کیکی سفارش دادم البته کیک سلیقه خانومی بود و شمع و کلاه هم خریدیم و کمی هم شیرینی خریدیم و اومدیم خونه فردای اون روز صبح زود زن دایی زنگ زد و گفت عمه مامانم فوت شده و هیچی مهمونی بهم خورد و تصمیم گرفتم سفارش کیک را کنسل کنم و یه تولد کوچولو براش توی خونه بگیریم برای همین تازه در تب و تاب وسیله جور کردن افتادم چون چند روزی بیشتر وقت نداشتم طفلک خاتونم سه سال تولدش به خاطر محرم بی سرو صدا ست ان...
نویسنده :
مامان و بابا
7:44







