مامان تو خداییی
يه روز بغلش کردم و گفتم : خیلی دوست دارم و خدا هم تو را دوست داره چون خیلی دختر خوبی هستی بعد بهم گفت : مامان تو خدایی گفتم : نه و خدا من را هم دوست داره خدا همه چیز بهمون داده گفت : خدا وقتی بارون میاد میره خونش و من هم فرشته میشم میرم پیشش و بعدش گفت : اگه چیزی می خوای باید نماز بخونی به خدا بگی مرسی و خدا یه نی نی بهم بده اسمش کیانوش باشه قربون خداشناسیت برم ...
نویسنده :
مامان و بابا
7:42




