یک مسافرت کوچولو به پونه زار
سلام
جاتون خیلی خیلی خیلی ............خالی مخصوصا جای بابا امیر
بدون شرح و با عکس بهتون نشون میدم که یک بهشت گمشده توی ایران یمک جای بنام ابشار پونه زار توی شهر فریدونشهر اصفهان وسط چله تابستون واقعا بهشت ....
صبح زود روز پنج شنبه با خانواده عمه ام و خانواده خودم راه افتادیم به سمت فریدونشهر اون شبل خونه بابا بودیم و کیمیا صبح خواب بود بیدارش کردم ولی ببینید چطور هنوز خوابه ...

لباس پوشندمش و سوار ماشین شدیم بای صبحانه کنا ریک مزرعه ایستادیم و کیمیا اون موقع چشمانش را باز کرد ووقتی دید توی خونه نیستیم و تازه یک عالمه ببعی اونجا بودند قیافه اش دیدنی بود


بعداز خوردن صبحانه به راه افتادیم و رفتیم به سمت ابشار وسط یک دره بزرگ خیلی زیبا وشگفت انگیز بود ولی راهی بس دشوار برای پایین رفتن داشت ولی می ارزید







اینجاست که به خاطر این همه خلقت و زیبایی سجده شکر به جای می اری
الهی خدا قربونت برم
اینجا ادم چقدر احساس سبکی و خوشبختی میکنه



خلاصه عکس خیلی خیلی
ولی من چندتا از اونا راانتخاب کردم
الهی قربون عسلکم بگردم که خیلی اروم وصبور من را توی این راه همراهی کرد وقتی بالای ابشار بودیم و باد می اومد و باد با خودش قطرات ریز اب را به صورتمون می پاشید دوتای از ته دل می خندیدیم وکیمیا سرش را روی قلبم گذاشته بود اروم نگاه میکرد و می خندید
جای امیرم هم خیلی خیلی .... خالی
خدایا
به خاطر این همه نعمت شکر
.gif)
خلاصه شب موندنی شدیم و از طرف اموزش و پرورش رفتیم اسکان گرفتیم توی یک مهد کودک چون اونجا خونه و هتل انچنانی نداره
وقتی رسیدیم مهد کودک کیمیا خواب بود وارد یکی از کلاس ها که شدیم پراز کاردستی و.... بود حدود 10شب کیمیا با صدای بازی یکی از بچه های اتاق های دیگه بیدار شد و گفت نی نی و سرحال به دنبال نی نی ه ولی اون موقع شب و من هم خسته از راه دلم می خواست بخوابم ولی خانومی سرحال بودند کمی بازی کردیم واین هم عکس و بعد خوابیدیم

راستی کیمیا برای اولین بار گچ دست گرفت و نقاشی کرد
.gif)
.gif)
.gif)



یک مسافرت کوچولو به پونه زار 
