سرچشمه نطنز
این سه روز تعطیلی خیلی دلمون می خواست بریم شمال ولی هرچ فکر کردیم دیدیم جاده ها خیلی شلوغ و همه ایران عازم شمالند و دخترگلم هم که سرماخورده بود
بهش خوش نمی گذشت بنابراین تصمیم گرفتیم بمونیم خونه . عمه مینا و باباجون و مامان جون رفتند تهران و ما واقعا تو خونه تنها بودیم کیما هر روز صبح بیدار می شد از پله ها بالا می رفت و پشت در می زد به در و صدا می زد تا در را باز کنند و بعد با ناامیدی می اومد پایین و می گفت: مامان نیشتند و توی اتاق مشغول بازی می شد ولی روز پنج شنبه تصمصم گرفتیم با خاله مینا و مادرجون و پدر جون و فامیل بریم نطنز . جاتون خالی هوا خنک بود ولی کیمیا وقتی ساعت 5.30 صبح بیدار شد و دید آماده رفتن هستیم خیلی خوشحال شد و توی پوستش نمی گنجید و با عجله می گفت : مامان افش افش
جو جو {( کفش و جوراب ) والاه ( کلاه )
خلاصه وقتی رسیدیم سرچشمه هوا خنک خنک بود و کیمیا از من پت ( پتو ) خواست و پش ( پشتی ) و گرفت خوابید البته دراز کشید و لی چشمش به یک نی نی دیگه افتاد و مثل برق از سر جاش پرد و رفت سراغ نی نی و دعوتش کرد بیاد پیش ما ولی نی نی صبح اول صبح حوصله نداشت و کیمیا رهاش کرد و اومد خلاصه همه بودند و حسابی خوش گذشت ا راستی اونجا اب برای اب بازی بود وکیما خیلی دلش می خواست اب بازی کنه ولی وقتی بهش گفتم : مامان اب سرد و اگه اب بازی کنی فینت می اید و اب ریزش داری دیگه حرفش را هم نزد
الهی من قربون این درک و شعورت بگرد
![]() |
| cute little angel blinks
|
ا ین هم یک عکس




سرچشمه نطنز 
