کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره
کمندکمند، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

دختر یلدا

طرز تهیه کیک به زبان کیمیا

1390/6/22 12:37
نویسنده : مامان و بابا
502 بازدید
اشتراک گذاری

جمعه صبح  18/06/1390 وقتی از خواب بدار شد و من را دید خیلی خوشحال شد دوید سمت اشپزخونه و منرا بغل کرد و من هم بوسیدمش و و گفتم : صبح بخیر گلم Orkut Scraps - Good Morning

بعدش خاله مینا زنگ زد و کیمیا خاتون دوید سراغ تلفن و شروع به شیرین زبونی کرد خاله مینا از کیمیا خواست بیاد خونشون و کیمیا گوشی را گذاشت سرجاش    و دوید سمت من و گفت مامان بریم بریم  و بعد کفش و جراب و کلاه اورد تا بریم و بعدش که رفتیم  خونه مادرجون و پدر جون . مادربزرگ خودم هم اونجا بودند وقتی رسیدیم کیمیا با شور و ذوق زیادی از پله ها بالا رفت و پرید توی بغل خاله مینا وبعد بوسش کرد و خودش را حسابی لوس کرد بعد طبق معمول رفت پشت پرده سالن قایم شد و مادر بزرگ منرا را که همه (( مامانی )) صداش می کنند ببه اسم (( مامانینیا )) ایا (( یعنی مامانی بیا )) و اون بنده خدا با اینکه پاش درد میکنه بازهم بلند میشه و باهاش بازی میکنه وبعد کمد بازی می ره توی کمد وصدا میزنه (( مینا   مینا   مینا   )) وخلاصه هرکس باهاش هر بازی کرده سراغش میره و بازی میکنه و آخر سر هم رفت پیش مامانم توی آشپزخونه و گفت : ماماماماماماماما  ظرف ظرف ظرف ظرف و صندلی آشپزخونه را کشید به کولش و رفت پای ظرفشوییی و شروع به ظرف شستن کرد .

و هراز گاهی یادی از بهزاد هم میکرد و

 میگفت : بهزاد  بهزاد  ووقتی بهش میگفتیم دایی کجاست ؟ می گفت : کار  و می گفتیم : کی برمیگرده ؟  می گفت : 2 

روز قبلش توی خونه باهمدیگر کیک پخته بودیم و کیمیا طرز تهیه کیکشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز   را توضیح میداد :

 

تخم مرغ ها     تق  تق    ( می شکنیم )

بعد شیر        بعد آرد         بعد ویژژژژژژژژژژژژو بادستش بهم میزد  شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز    و بعد فر        داغ  داغ   اوف  اوف  

بعد زینگگگگگگگگگ( ساعت فر ) و بعد به  به  به   بخوریم

عصر اون روز با فامیل مامانم رفتیم پارک بازی ، منو امیر و کیمیا زودتر رفتیم و باری اولین بار کیمیا را سوار چرخ و فلک کردیم    و سه نفری رفتیم اون بالای بالا ، کیمیا هم ترسیده بود و هم خوشش اومده یک لحظه اون بالا ایستاد نزدیک غروب بود و اسمون خیلی قشنگ بود واون بالا باد خنکی می اومد جاتون خالی

بعدش بردمش استخر توپ ، و بعدش بلال گرفتم خورد وبعد رفتیم پیش مامانم و بابام همین که رسیدیم پیششون براشون تعریف کرد که کجا رفته . کیمیا عاشق هنونه است             و اون شب توی پارک حسابی هنونه خورد   اون شب خیلی بازی کرد و ساعت 10 شب توی پارک کنار عروسکش سارا  دراز کشید و از من خواست پتو بکشم روش و بعد کمی بازی کرد و خوابید .

Orkut Scraps - Good Night

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد