کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره
کمندکمند، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

دختر یلدا

بوی ماه مهر 95

امسال ماه مهر برای من  رنگ و بوی دیگه داشت گل سر سبدم خاتونم دختر نازم کیمیا قدم در  راهی می ذاشت تا دنیای ناشناخته اش را این بار  با سواد اموزی بشناسه کیمیای من راهی کلاس اول بود و برای من باورش سخت و  سنگین . که چه  زود بزرگ میشند و لحظه  به لحظه از ما دور میشند چند روز قبل از بازگشایی مدارس جشن شکوفه ها گرفتند و من کمند و کیمیا  به جشن  رفتیم . جشن قشنگی بود و کمند هم حسالبی دوق کرده بود  صبح روز اول مهر  با سرویس رفتند و من هم کمند  را خوابوندم و خودم رفتم جشن بازگشایی بود و به امید خدا شروع اولین روز مدرسه اغاز شد ... کیمیا توی  یادگیری مشکل نداشت و لی حس...
12 مهر 1395

شمال 95

امسال تصمیم گرفتیم با بابا حسن و مامان  زهره و دایی  بهزاد بریم سمت  شمال . برنامه ریزی شد صبح روز 18 شهریور راهی بشیم .همه  وسایل اماده بود و ساعت سه شب  بیدار شدیم بریم که دیدیم کیما حالت تهوع اره و دل درد ، خلاصه حالش بهم خورد کمی صبر کردیم تا بهتر شد کمی نمک و عرق نعنا خورد و  راهی شدیم خدا را شکر بهتر بود و لی املا خوب نبود اشتها نداشت و اسهال هم داشت برای همین همش  توقف میکردیم و دبال دسشتویی بودیم تا نزدیک  ظهر دیگه  بهتر شد .و عصر ما ساعت 5 به لاردشت  رسیدیم از قبل ویلا رزرو کرده بودیم  اون شب را استراحت کردیم و فردا  راهی جاده عباس اباد شدیم و رفتیم کنار دریا . تا عصر نا ...
28 شهريور 1395

تابستان و بهار با کمند و کیمیا به روایت تصویر

عمه  مینا  روز 13 اردیبهشت  به ایران  اومد و اون موقع کمند تقریبا 20  روزه بود همه خوشحال بودند و از همه مهتر که قرار بود مراسم نامزدی عمه  را هم داشته باشیم و حسابی همه مشغول  بودند  این هم کیک نامزدی    اولین جلسه قرض الحسنه در خرداد ماه 95 در باغ تالار پیر بکران برگزار شد و این اولین مهمانی دخترم بود حسابی خوش گدشت عمه مینا و اقا سپهر هم تشریف اورده بودند . کمند  کولیک داشت و برای اروم  شدنش توی وان حمام میزاشتیمش    جلسه قرض الحسنه که سد  زاینده  رود برگزار ش...
3 مرداد 1395

جشن اخر سال

روز 31 اردیبهشت جشن اخر سال بچه ها بود و من و کمند و خاله مینا توی جشن شرکت کردیم و هنر نمایی دختر گلم  هم توی شعر خوانی و هم توی اجرای نمایش دیدیم  جشن خییییییییییلی خوبی بود کمند هم اروم بود فقط وسط کار خرابکاری کرد و مجبور شدیم با زحمت و کمک خاله مینا تمیزش کنیم  روز خداحافظی با خاله شهرزاد بود و من واقعا گریه ام گرفته بود خییییییییییییییییییلی مربی خوبی بود و انشالله خدا هر جا هست پشت و پناهش باشه  ...
31 ارديبهشت 1395

تولد کمند

کروز یکشنبه 22 فروردین صبح کیمیا رابردم مدرسه و خوم هم سرکار چند تا کار کوچک داشتم انجام دادم و ببا کیمیا برگشتیم خونه استراحت کردم و بعد ازظهر بعد از تمیز کاری منزل و اماده رفتن به پارک بودیم برای پیاده روی .. یه دفعه حس کردم داره تغییراتی در بدن به وجود میاد به کیمیا گفتم بروبه مامانجون بگو  دوید بالا و گفت : کمند داره به دنیا میاد بدوید زود باشید  ماد رشوهر هم سراسیمه دوید پایین  گفتم فکر کنم کیسه اب بچه سوراخ باشه سریع رفتیم با پدر شوهر بیمارستان  کیمیا سریع ساک و کیف بچه را اماده کرد و سوار ماشین شدیم مامان زهره را هم توی راه سوار کردیم و رفتیم  درد نداشتم حالم خوب  بود  وارد بیمار...
28 ارديبهشت 1395

جشن روز معلم

امسال روز معلم قرار بود همه باهم برای خاله شهرزاد جشن بگیریم و برای همین مامان ها تدارک دیدن و من که زایمان کرده بود فقط هزینه پرداخت کردم روز 12 اردیبهشت حدود بیست روزگی کمند بود که برای اولین بار از خونه اومد بیرون به قصد تفریح و من هم تازه حالم خوب شده بود ولی دلم نیومد کیمیا را تنها بزارم با مامان زهره عازم شدیم و تو جشنششون شررکت کردیم خیلی خوش گذشت و چون مدرسه نزدیک محل کارم بود یه سری هم  به بچهها زدم  ...
11 ارديبهشت 1395

نوروز 95 مبارک

    امسال عید با سالهای دیگه فرق میکرد من حامله بودم  و خاله مینا و مامان جون  زهره برای خونه تکونی اومدند کمکون .... و کیمیای گلم هم خودش خییییییییییلی کمک میکرد ... شب عید خونه مامان صدیق بودیم و ایشون پلو سزی  با ماهی پختن و زن عمو و محمد پارسا هم بودن اون شب کمند خانوم حسابی داشت تو یشکمم شیطونی میکرد و اچازه نداد من تا اخر مهمونی بشینم بسیار شیطنت میکرد نمیدونم مشکلش چی بود ولی خوب خدا را شکر بعد خوب شد صبخ عید ساعت 8 و 15 ثانیه روز یکشنبه  بود .همهخواب  بودند من و کمند سر سفره بودیم کیمیا خانوم از بس شب قبل باری کرده بود دیر خوابیده بود خسته بود و بابا امیر هم دو دقیقه دیر بیدار شد...
21 فروردين 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد