کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره
کمندکمند، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

دختر یلدا

چند کار جدید

دیروز خاله مینا از شهررضا برای کیمیا خانوم یک دیزی کوچولو خریده این هم عکسش ..... دست خاله نانا درد نکنه خیلی بدرد می خوره   راستی کیمیا خانوم دیروز اکتر ( دکتر ) شده بود و گوشی را میذاشت توی گوشمن و قلب من را را تست می کرد و با وسایلش چشم و گوش وزانوی من را تست می کرد و بعد آمپولش را به خودش می زد این هم یک جور طبابت ..........     یک خبر دیگه هم دارم وقتی از سرکار وارد خونه شدم و با اتسقبال گرم خانومی مواجه  شدم ودیدم دست منرا گرفته می بره اثر جرمش را روی دیوار نشون بده........... بله......................خط خطی روی دیوار اونهم با ماژیک سبز . خانومی از غفلت باباش سواستفاده کرده بود به جون ...
17 مرداد 1390

سفر پونه زار 2 و باغ عمه

   صبح جمعه تصمیم گرفتیم با خانواده امیر بریم پونه زار صبح زود بود کیمیا هنوز خواب  بود بغلش کردم ببرمش توی ماشین همون موقع یک کلاغ توی حیاط خونه گفت : غار   غار   غار   و کیمیا از خواب چرید و گفت :  غار   غار   بعداز اون هم جنگ دوتا گربه را دید که برای هم شاخ و شونه می کشیدن قیافه دخمل اون موقع دیدنی  بود       قبل از رفتن به ابشار باید می رفتیم سراغ پروژه عمه مینا ، عمه مینا برای پروژهاش گل آفتابگردون کشت کرده و من امیر .و دخملی و عمه هم سر راهمون اول رفتیم سراغ افتابگردونها تا عمه کارهای لازمه راانجام بده ..... ا...
16 مرداد 1390

بریم د د ر

یک روز عصر کیمیا از خواب بیدار شد قبل از اینکه بخوابه بهش گفته بودم عصر که از خواب بیدار شدی می خوایم بریم خونه پدرجون بنابرا ین قضیه وقتی از خواب بیدار شد بدون توجه به من رفت توی اتاقش ، من دنبالش نرفتم بعداز چند دقیقه برگشت پیشم توی اشپزخونه وگفت  مامان  د   د    ر   د   د   ر   وقتی نگاش کردم دلم براش ضعف رفت رفته بود یک کلاه ابی آفتابی  سرش گذاشته  و کیف کوچولوش را دوتا اسباب بازی و عینک آفتابی اش را توش گذاشته بود و زیپش  را هم بسته بود انداخته بود روی دستش و کفشهاشم توی اون دستش که بریم د   د    ر  حیف که دوربین...
16 مرداد 1390

کیمیا در سرزمین بازی

    این جا از بالا بابا امیر هولش داد اولش خواست گریه کنه ولی بعدش .....     این جا داشت دخترم  را له میکرد و کیمیا هم که مهربون ولی دلش نمی اومد هولش بده ....           ...
12 مرداد 1390

دعایت می کنم

    دعایت می کنم،عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست   دعایت می کنم با این نگاه خسته،گاهی مهربان باشی   به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی   بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها   بخوانی نغمه ای با مهر دعایت می کنم، در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند   دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی   بیاید راه چشمت را سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر   دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی   با دل بکوبی کوبه م...
12 مرداد 1390

یک سلام کوچولو

  سلاااااااااااااام  بعد از این همه تاخیر من اومدم دلم برای همتون تنگ شده بود اما حالا که اومدم عجله دارم برم چون توی شرکت سرم خیلی شلوغه . ویه عالمه حرف ننوشته دارم و یه عالمه عکس و... سعی می کنم توی یک فرصت مناسب همه را انجام بدم بای بای زود برمی گردم     ...
11 مرداد 1390

کیمیا و بی خوابی

29 /٠٤/١٣٩٠:   روز پنج شنبه قرار بود از کرمان یکی از دوستان بابا امیر با خانواد ه اش بیاد خونمون . البته دیر بهمون خبر دادند و بعداز اینکه خبر دار شدیم شروع به آماده کردن خونه برای مهمان ها شدیم خودتون بهتر میدونید که خونه ای که بچه توش باشه هیچوقت مرتب نیست  شاید برای 10 دقیقه همه چیز سر جاش باشه ولی بعداز اون .....خلاصه ساعت 11 شب بو و من و امیر مشغول مرتب کردن خونه و کیمیا خانوم هم هر چند دقیقه یکبار می اومد بهم میگفت : مامان  خواب  ( الهی گلم خوابش می اومد) من هم که وقت نداشتم بهش یک دستکال دادموبراش توضیح دادم که من کار دارم یا خودت برو بخواب یا اینکه کمک من کن تا زودی دوتایی بخوابیم الهی بگردمش ...
1 مرداد 1390

معرفی یک کتاب به بابا ها

کتاب رابطه پدر و دختر          نویسنده : هری اچ . هریسون مترجم : عفت حیدری                         نمونه ای از مطالب : 1-ازهمان بدو تولد وقتی می فهمی که دختر است ، او می تواند به اندازه هر دختری دیگری جذاب و مرموز باشد ، این نکته که شما پدر او هستی ، چیزی را عوض نمی کند . 2-وقتی بچه است  بگذار روی سینه ات بخوابد ، اینجاست که دنیا برایش معنا پیدا می کند. 3-چهره و چشمان و دستان اور ابه خاطر پسپار . او همه چیز را در مورد تو به خاطر می سپارد . ...
1 مرداد 1390

چندتا عکس

این خاتون منه توی لباس بابا امیر     یک سری عروسکهای ریز و کوچولو بابا براش خریده بود که خیلی دوستشون داشت و کوکشون میکرد و بازی میکرد اینها هم چند تا نمونه از پازلها  باز هم هست ......   این هم یکی از کارهای شگفت انگیز دخترم لاک پشت سواری خرگوشی .....   و این هم ماشین  سواری خرگوشی ...... واما اب  بازی .....   ودر آخر اصرار برای سوار شدن روی دوچرخه ......   راستی کیمیا عاشق سی دی های بی بی انیشتن است و هرروز با بابا امیر در دونوبت آموزش زبان داره وطی این چند روز 5 کلمه یادگرفته baby &nb...
28 تير 1390