کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره
کمندکمند، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

دختر یلدا

گفتگو

دیروز از سرکار خیلی دیر رفتم خونه وقتی رسیدم دخملی تازه از خواب بعدازظهرش بیدار شده بود پرید بغلم و بوسیدم و طبق معمول    فیش  فیش  ( شیر  شیر )  درحال شیر دادن علت تاخیرم را توضیح می دادم وبهش  گقتم چقدر نگرانش بودم از اینکه دیر اومدم بعد بهش گفتم : مامان می خوای سرکار بر م گفت: نه       گفتم : پس پول از کجا بیاریم گفت : بابا گفتم : بابا پولهاشو کجا می ذاره گفت : جیب  جیب  و بعدش خندید وقتی شیر خورد و بلند شد بهش گفتم نتیجه چی شد برم یا نرم ؟ سرش را به نشونه تایید تکون داد و گفت : برو  برو    ( شاید پیش...
8 شهريور 1390

برام جالب بود

چقدر عجیبه!!!   چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی آره     چقدر عجیبه که نا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه   چقدر عجیبه که بی بهانه کسی هیچوقت برات هدیه نمی خره   چقدر عجیبه که تا فریاد نکنی کسی به طرفت برنمی گرده   چقدر عجیبه که تا وقتی بچه نباشی کسی برات قصه نمی گه   چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نب...
7 شهريور 1390

از دست این دخمل

تورا خدا خودتون قضاوت کنید ببینید من چه جوری این را تمیز کنم     بردمش حمام و حسابی بهش لیف زدم هرچه هم گفت : مامان اوخ  اوخ  اصلا اعتنا نکردم .و بعداز حمام دوباره رفت توی گلخونه و شروع به نقاشی کرد ومن هم وقتی دیدم واقعا علاقه داره به کشیدن همراهیش کردم   چه کار کنم تموم زندگیم و این دخمله     الهی مادر همیشه بخندی و شاد باشی   ...
7 شهريور 1390

عکسهای اکواریوم

چند ماه پیش با بابا امیر و کیمیا رفتیم آکواریوم شنهای سفید ، اخه کیمیا عاشق ماهی ولی عکسهاش الان بدستم رسیده اخه اون روز دوربین عمه مینا را برده بودیم       ...
7 شهريور 1390

نمونه از کارهای جدید وروجک

  نقاشی کردن کیمیا عاشق نقاشی ، هرجا برسه می خواد نقاشی بکشه از روی دیوار گرفته تا مبل و کمد و......هرموقع جایی میریم میگه قلم و کاغذ برای کشیدن نقاشی بیارید البته به زبان خودش توی خونه دیگه کلافه شدم . می خواستم تخته وایت برد براش بخرم گفتند ماژیکش سمی . می خواستم کاغذ بچسبونم به دیوار ....گفتند : عادت میکنه تا اینکه راهی به ذهنم رسید ....توی خونمون یک گلخونه کوچیک داریم که از دست خانومی بی گل شده بنابراین بهش اجازه دادم تا روی سرامیک های گلخونه نقاشی بکشه البته با ماژیکهای معمولی .........می دونم بازهم خطر داره ولی چاره ای نداشتم از این ایده خیلی خوشش اومده و کلی نقاشی کشیده بود و دایره را می کشه و اگه براش...
30 مرداد 1390

اب بازی و یک بوس شیرین

روزهای جمعه یکی از بهترین روزهای هفته است نه برای اینکه سرکار نمی ریم برای اینکه وقتی عزیزانت بیدار میشند با خنده اونا را می بینی مخصوصا دخمل گلم دیروز جمعه بود و کیمیا خانومی وقتی از خواب بیدار شد خیلی خوشحال از اینکه پیششم تومد طرفم دستهاش را باز کرد و بغلم کرد و خندید بوسدمش نه یکی هزارتا...............   رفت سر قصریش نشست جیشش را کرد و دسها و صورتش را شست و اومد و رفت سمت اتاق که حوله را برداره صورتش را خشک کنه آخه یک گیره کوچولو زدیم کنار حوله های خودمون و در ارتفاعی که کیمیا به حوله ا ش دسترسی داشته باشه و اونهم از این بابت خیلی خوشحاله بعد صبحانه اماده کردم کمی خورد اون روز قرار بود بریم باغ عمه طبق معمول عمه ر...
29 مرداد 1390

بررسی یک مرغ

دیروز وقتی رفتم خونه بابا امیر برام از کیمیا تعریف کرد و خودش هم تایید میکرد که اون روز تاظهر چه برنامه های داشتند اون روز کیما خانوم یک عدد مرغ را زیر ذربین برده و کاملا بررسی کرده  از چنگالهای مرغ گرفته تا توی دهان این زبون بسته را بازرسی کرده و بعد می خواسته بهش دونه بده منقارش را باز میکرده و دونه را توی دهنش می ذاشته این هم عکس ..... راستش را بخواهید من خودم از مرغ و خروس می ترسم و خوشحالم که کیمیا این مشکل را نداره ......             عصر هم  با عمه مینا بردمش پارک این عکس که کیمیا منتظر مامان که بیاد توی...
26 مرداد 1390

اب پاشی اتاق

جاتون خالی توی اتاق استخر درست کرده بود من مشغول انجام کارهای منزل بودم     و بابا امیر  به خیال اینکه کیمیا پیش منه جلوی تلویزیون ...... ..که یک دفعه صدای خانومی که  داد میزد ماما ن  مامان  اومد دویدم سمت اتاق دیدم خاتون توی حمام و شلنگ دوش حمام تا توی اتاق کشیده شده و فرش و کمد و همه خیس اب  خلاصه ...........بنده خدا خودش هم ترسیده بودو بغض کرده بود  ولی چون فشار اب زیاد بود نتونسته بود دوش را کنترل کنه ....... و بعداز اینکه من به دادش رسیدم سریع اتفاقی را افتاده بود توضیح داد ولی من اصلا عصبانی نشدم یک تذکر کوچولو و بعد هم بغلش کرده بود چون خودش به انازه کافی متاثر بود قربون این شی...
26 مرداد 1390

دوچرخه سواری وپارک

  جاتون خال شب جمعه 14/5/90رفتیم پارک و افطاری  را هم مهمون دختر خاله امیر بودیم کیمیا ماشینش را برده بود و شهاب دوچرخه اش که قضیه برعکس شد شهاب ماشین کیمیا را می خواست و کیمیا دوچرخه شهاب را ....این هم عکس     کیمیا عاشق اینکه روی توپ بشینه ................     ...
26 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد