نه نه اموش ( خاموش ) نه اتاب ( کتاب )
دیروز ظهر برای اولین با رزود رسیدم خونه وقتی از را ه پله ها بالا می رفتم صدای خنده و جیغ و دست زدن خاتون را می شنیدم وقتی وارد اتاق شدم دبدم وسط سالن داره می چرخه و می رقصه و دست و جیغ ، اولش من را ندید و به کارش ادامه داد ولی وقتی متوجه من شد پرید توی بغلم و خوشحال بود و سرش را روی سینه ام گذاشت و با خنده و کمی خجالت گفت : مامان فیش فیش ( شیر ) بعداز خوردن شیر برام تعریف کرد که امروز از پله ها بالا پایین می رفته و 1 2 3 را به انگلیسی هجی میکرد و تازه پاسور بازی کرده و شاه بی بی ( آقای ) سر...
نویسنده :
مامان و بابا
8:14






