کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره
کمندکمند، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

دختر یلدا

ابان و اذر

اين هم از شيطنتهاي دايي بهزاد و دخملي كه از  بس دايي را اذيت كرد دايي بهزاد  راه حلي جز اين پيدا نكرد اين  روزا كيميا  با دايي د و تا اهنگ از شجريان دارند حفظ ميكنن يكي ها هاي دل تنگ من و  يكي ديگه من طربم  طرب منم كيميا هم با دايي شب به ب اهنگ را  با رقص و اواز تكرار ميكنه و خيلي خوشش اومده و در حين  بازي هم تكرارشون ميكنه يه روز  با عمه و فرشته رفتيم  براي خريد سيسموني فرشته و توي فروشگاه واي چقدر عروسك دخمل به ارزوش رسيد و از بين اين همه عروسك توي طبقه پايين ويترين پشت كلي عروسك اين سونيك  را پيدا كرد و دويد سمت من و گفت : بيا مامان عشم را پيدا كردم سونيكم&n...
30 دی 1392

ابان 92

      سلام خانومي اين دفعه  بابا امير كه از تهران اومدن برات  يه بسته 90 تايي مگ مغناطيسي خريده بودن خيلي دوستشون داشتي حسابي  باهاشون سرگرم  شده بودي . اون  شب قبل از رفتن به ترمينال  براي اوردن  بابا امير حسابي به خودت رسيدي و  به قول خودت خوشگل كردي ووقتي دايي بهزاد اومد بغلت كنه خودتت  را كناركشيدي و گفتي : من برا تو خودم را خوشگل نكردم براي  بابام خودم را خوشگل كردم . وقتي هم منظر بوديم تا بابا بياد دل تو دلت نبود هم برا بابا و هم برااينكه بدوني چي برات خريده تا اينكه بابا اومد و پشت صندلي ماشين  را خالي كردي  و گفتي بابا اسايلت...
30 دی 1392

بابا امير تولدت مبارك

      اميرم دستانم تشنه دستان تو   شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت   به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم   بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم   چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت عزیزم سالروز تولدت مبارک ...
28 دی 1392

تولد تولد تولدت مبارک

  امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . . تولدت مبارک باورش برایم سخت است فرشته کوچولوی من الان 4 ساله شده و روز به روز قد میکشد و کم کم از  دنیای زیبای کودکی فاصله میگیرد دیگر الکی نمی خنده                                                برای گریه هاش دلیل داره  &nbs...
5 دی 1392

مهر 92

  سلام گلدونه ف خیلی  وقته نتونستم برات بنویسم ولی الان مختصر و مفید از   یکماه مهر برات دست  به قلم شدم روزهای اول کلاسهات را با شور و اشتیاق میرفتی و سر ساعت 7 بیدار میشدی  و اول میرفتیم  پارک  بازی میکردی و حسابی  سرحال میشدی و  بعد میرفتیم کلاس ،تا اینکه سرما خوردی و حسابی کسل شدی یه دوروزی هم کلاس نرفتی .یادگیریت سرکلاس عالی بود و علاقه مند وفقط خاله ها از اینکه حرف نمیزدی مدام  به من تذکر میدادن ومن هم  بارشون توضیح دادم که مشکل محیط اونجاست وگرنه کیمیا توی خونه یه زبون داره دو متر و نیم . تا اینکه طی  یه صحبت  دوستانه متوجه شدم...
27 آبان 1392

کرم پیله پروانه

چندر وز پیش بابا امیر طی جستجوهاش لابلای درخت انگور توی حیاط  یه کرم پیدا کرد و اوردش توی خونه کیمیا خیلی ذوق کرده بود و کردش با کمی برگ توی شیشه فوقتی بهش گفتیم خفه میشه گفت : چند تا سوراخ توی درش بزنیم تا هوا بره و بابا هم همین کار را کرد و بعد شیشه را برد بالا تا عمو ببینه ، همین که عمو میخواست در شیشع را باز کنه آژیر کیمیا رفت اسمون که چرا میخواد  کرمم را اذیت کنه و گریه کنان شیشه را گرفت اومد پایین ف خیلی دوستش داشت و میخواست نگهداری کنه تا پروانه بشه کیمیا می شست و برگ خوردنش را نگاه میکرد و باهاش بازی میکرد چند روزبعد کرم پیله بست   الان منتظر یم تا پروانه بشه   ...
3 مهر 1392

جشن شکوفه ها

              باور نمیشه که امروز باید از خواب ناز بیدارت کنم و لباست بپوشونم و راهی کلاست کنم انگار دیروزبود که با صدای گریه های کودکانه ات قلبم میلرزید وسریع شروع به شیرخوردن میکردی هرچه بزرگتر میشی دلم بیشتر برای کودکیت تنگ میشه برای خنده های بی دلیلت و گریه های که هیچ وقت بی دلیل نبود . همیشه گفتم خدای تو منر ا خیلی دوست داشت که با نبود ن پدرت هیچ گاه مرا اذیت نکردی اون موقع توی شکمم مهمون بودی تنها دعایم درک بالا و منطق بالای تو بود و خدا این دعای مرا بی جواب نگذاشت فرشته کوچولوی من ، تو واقعا فرشته بود و زمینی نبود ی و من اگه فراق بابا را...
3 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد