می خوام برم گشم( قشم)
14 فروردین 1391 ، بله به همین راحتی 14 روز گذشت و خدا را شکر خیلی خوش گذشت وامروز ساعت 3 بعداز ظهر بابا امیر میره قشم و ما دوباره تنها میشیم و بابا تنهاتر از ما ولی خدا را شکر اخرای کاره ان شاله سال دیگه همین موقعها دیگه تموم شده ... این دفعه کیمیا هم می خواست بابا امیر بره قشم و بره باژار و باژ ل بخره وقتی بهش گفتم : مامان را تنها می زاری گفت: مامان میره کار من برم گشم خنده ام گرفته بود اخه وقتی باباش هست همش با هم در تنش هستن چون هردوشون آذری و کیمیا ادای باباش را در میاره میگه : بابا امیر منا دوا ( دعوا ) واخمهاش را توی هم گره میک...
نویسنده :
مامان و بابا
8:14









