جشن تولد
دیشب جشن تولد زهرا دختر دایی من بود با خاتون و خاله مینا عصر رفتیم خونه مامان جون من ، آخه تولد اونجا برگزار میشد و مامان و بابام هم زودتر رفته بودند وقتی می خواستیم بریم کیمیا را مای بی بی کردم البته بازور ، طفلک هر کار داشته باشه میگه ولی نمی دونم برای چه مای بی بی کردمش شاید از بس تنبلم ..... خلاصه رفتیم و کیانوش داداش زهرا دستگاه اورگ بزرگی داشت که با ورود دستگاه کیمیا خانوم به من اشاره کرد بریم بریم و دست منر ا می کشید و ناراحت بود ما که نفهمیدیم ..... و من و خاتون از اتاق رفتیم بیرون و با کلی حرف زدن قانع شد که برگرد توی اتاق ولی باز هم نا ارامی میکرد یکی دوبار به من گفت :&...
نویسنده :
مامان و بابا
7:05






