کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره
کمندکمند، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

دختر یلدا

بدون عنوان

کیمیا خاتون یاد گرفته بشماره                                                           و پایین صفحه کتاب که  اعداد هست می شناسه و میدونه 10 بیشتر از 2 است چون وقتی ازش می پرسم: مامان را چند تا دوست داری ؟ می گه : 2 تا وقتی بهش میگم 2 تا کمه می گه : 10 تا و با دستش 10را نشون میده ...
23 شهريور 1390

بدون عنوان

خلاصه بعداز ۹ ماه انتظار لحظه دیدار رسیده بود لحظه دیدار با این فرشته کوچلوی که خدا به من و امیرداده بود      اون نازنین با یک روسری سفید و لیاس بافتنی سفید لای یک پتوی ابی کمرنگ در حالیکه توی بغل مادر شوهرم بود وارد اتاق شد و ایشون اونا توی بغل من گذاشت باورم نمیشد این بچه منه؟ این دختره منه ؟ خیلی ناز بود تپل و سفید مایل به قرمز و چشمانی که از شدت پف باز نمی شد و ناخنهای بلند و کشیده که به باباش رفته بودو صورتش را پر از خش کرده بود زل زده بود توی چشمان من . اول بوسش کردم و محکم چسبوندمش به بغلم و شروع به شیر دادنش کردم ماشاالله تپل بود و دکتر کفته بود زود به زود باید شیرش بدی .و اما امیر پایین در بیمارستان منتظر ...
23 شهريور 1390

بدون عنوان

خلاصه اون شب صبح شد و فردای اون روز نا ارامی دختر شروع شد شیرم خیلی سفت بود نمی تونست درست بخورد خیلی گریه میکرد تا اینکه تصمیم گرفتم با امیر ببرمش دکتر تا چک شه . دکتر دیدیش و گفت زردی داره و ازمایش بده گریه های من از یک طرف ونگرانی امیر از طرف دیگر . ازمایش دادیم و دکترا کفتند باید بستری بشه و من هم برم اموزش شیر دهی . من رفتم اموزش ولی بچه را بستری نکردیم امیر گفت خودم درستش میکنم و به خانه برگشتیم و امیر خودش مهتابی را طوری قرار داد که کیمیا راحت زیرش بخوابه و خودم هم شروع کردم خوراکیهای خنک بخورم  مهمانها هم میرفتند و می امدند سرمان شلوغ بود کاش این رسم حذف میشد تا ادم کمی استراحت میکرد و بچه که ۲ ماهش میشد می امدند دیدنش . ا...
23 شهريور 1390

مطب دندونپزشکی

شنبه عصر  کیمیا رفت کمک عمه مینا ، اخه عمه محصولاتش را برداشت کرده بود و اورده بود خونه برای جدا کردن تخم گل افتابگردون از طبقهای افتابگردون و کیمیا عصر رفته بود کمکشون و چون علاقه خاصی به تخمه داره بیشتر می خورد تا کمک کنه و چون توی حیاط این عملیات انجام میشد سر شیر اب و اب بازی و خلاصه شیطنت و...... عصر ساعت 7.30 دقیقه بابا نوبت دندونپزشکی داشت و من و خاتون هم رفتیم طبق معمول انتظار ..... خوشبختانه 2 تا کتاب برای کیما برده بودم و حسابی سر گرم شده بود تا چشمش افتاد به اب سرد کن توی مطب واب خواست  وبه زبون خودش   مامان    ب ا    با   با   من هم یک لیوان برداشتم و...
22 شهريور 1390

طرز تهیه کیک به زبان کیمیا

جمعه صبح  18/06/1390 وقتی از خواب بدار شد و من را دید خیلی خوشحال شد دوید سمت اشپزخونه و منرا بغل کرد و من هم بوسیدمش و و گفتم : صبح بخیر گلم بعدش خاله مینا زنگ زد و کیمیا خاتون دوید سراغ تلفن و شروع به شیرین زبونی کرد خاله مینا از کیمیا خواست بیاد خونشون و کیمیا گوشی را گذاشت سرجاش    و دوید سمت من و گفت مامان بریم بریم  و بعد کفش و جراب و کلاه اورد تا بریم و بعدش که رفتیم  خونه مادرجون و پدر جون . مادربزرگ خودم هم اونجا بودند وقتی رسیدیم کیمیا با شور و ذوق زیادی از پله ها بالا رفت و پرید توی بغل خاله مینا وبعد بوسش کرد و خودش را حسابی لوس کرد بعد طبق معمول رفت پشت پرده سالن قایم شد و م...
22 شهريور 1390

بازیهای کیمیا 2

دیشب خیلی با هم بازی کردیم سه نفری خمیر بازی و دالی بازی  و دیدن برنامه مورد علاقه کیمیا ( ریحان) یک برنامه عربی ولی کیمیا خیلی دوستش داره و هرشب سر ساعت 9 منتظر دیدنش است  و زبان هم یاد گرفتیم کیمیا   کلمات  ایستادن  دست   نشستن  غلتیدن   چرخ زدن   لی لی   چهاردست و پا   و اقیانوس   ساحل   گاو   را جدیداً یاد گرفته این هم چند تا عکس         ...
14 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد