سرچشمه نطنز
این سه روز تعطیلی خیلی دلمون می خواست بریم شمال ولی هرچ فکر کردیم دیدیم جاده ها خیلی شلوغ و همه ایران عازم شمالند و دخترگلم هم که سرماخورده بود بهش خوش نمی گذشت بنابراین تصمیم گرفتیم بمونیم خونه . عمه مینا و باباجون و مامان جون رفتند تهران و ما واقعا تو خونه تنها بودیم کیما هر روز صبح بیدار می شد از پله ها بالا می رفت و پشت در می زد به در و صدا می زد تا در را باز کنند و بعد با ناامیدی می اومد پایین و می گفت: مامان نیشتند و توی اتاق مشغول بازی می شد ولی روز پنج شنبه تصمصم گرفتیم با خاله مینا و مادرجون و پدر جون و فامیل بریم نطنز . جاتون خالی هوا خنک بود ولی کیمیا وقتی ساعت 5.30 صبح بیدار شد و ...
نویسنده :
مامان و بابا
8:23







