تولد 5 سالگی
همین طور که قبلا گفته بودم امسال به خاطر فوت مادربزرگ عزیزم نتونستم تعداد زیادی مهمون دعوت کنم و جشن تولد با شکوه تر بگیرم ولی بعد از مراسم چهلمین روز در گذشتش روز 4 بهمن را انتخاب کردم تا تولدش را بگیرم روز 3 بهمن را مرخصی گرفتم و خریدهای لازم را انجام دادم قرار بود کیمیا صبح جمعه بره خونه بابا حسن و برای عصر بیاد تا سوپرایز بشه جون خبر نداشت تولدش هست . خلاصه یه سری کارهاما ا روز پنج شنبه انجام دادم و یه سری ا زاون را روز جمعه حسابی خسته شده بودم تا اینکه عصر فرا رسید و خانومی بابابا حسن اومدن همین که در را باز کرد خیلی ذوق کرد و گفت: اخ جون تولد و سریع لباس پوشید و ارایش کرد و اومد نشست روی صندل...
نویسنده :
مامان و بابا
8:57








