دختر یلدا

1

قلعه محمد اباد و کویر خارا مهر 96

این سری جلسه قرض الحسنه در تاریخ 14 و 13 مهر در کویر خارا و قلعه موزه محمد اباد جرقویه برگزار شد از عصر پنج شنبه تا عصر جمعه اتاق رزرو کرده بودیم و ناهار هم غذای سنتی و خانگی چلو گوشت و صبحانه کره محلی و سرشیر محلی و نون و مربا همه چی عالی بود عصر به قلعه رسیدیم و شام خوردیم و جلسه برگزار شد شب را خوابیدیم و صبح رفتیم کویر خیلی خوش گذشت این...
19 مهر 1396

اول مهر 96🐹

خوبِ من صـبحِ دل انگیزت بخیر اول مِــــهر است و پاییزت بخیر صــبحِ زیبا و هوایى دلفریب بوی پاییز دل انگیزت بخیر آرزو دارم شوى غرقِ اُمید دایما صبح سحر خیزت بخیر پاییز برای من خاطره است سالگرد ازدواجمون هم تولد شوهر جان هم تولد خاتونم ️ صبح زود بیدارش کردم و ابجوش و عسل بهش دادم و یک لقمه و میوه برای تو کیفش خوشحال بود و هیجان داشت زیر قران ردش کردم و بوسیدمش و براش اسفند دود کردم و به امید خدا راهی شد و سرویسش اومد و رفت ظهر که برگشت براش پیتزا درست کرده بودم اونم برای من سورپرایز داشت و نماینده کلاس شده بود با هلیا و رها هم باهم تو یک کلاس و یک نیمکت بودند چون تکالیفش را سریع و...
3 مهر 1396

آخرین روز تعطیلات 96🌼

اخرین روز تعطیلات 31 شهریور تصمیم بران شد که به خونه عمه بتول برویم خانه باغی داشت و مرغ و خروس و سگ و درختهای مختلف صبح بیدار شدیم صبحانه خوردیم اماده شدیم برای رفتن نزدیک ظهر رسبدیم خونه عمه، باباجون و مامان جون هم بودند ناهار اماده کرده بودن خورشت قورمه سبزی و عمه هم جوجه کباب جاتون خالی ریحون و فلفل و نعنا هم از باغچه چیدیم برای سفره ناهار کمند سرگرم سگ و مرغ و اردک و.... شده بود ️ عصر هم بعد از خواب سرحال بود و حسابی میخندید و تازه آشنا شده بود جاتون خالی بلال درست کردند و خوردیم حدود ساعت 7 اماده برگشتن شدیم چون کیمیا باید زود میخوابید برای مدرسه روز خوبی بود خداراشکر ساعت 8:30 رسیدیم خونه ...
2 مهر 1396

شهر رویاها 96

روز جمعه 24 شهریور صبح همبرگر درست کردم و وسایل را جمع کردم و راهی شدیم سمت شهر رویاها، وقتی رسیدیم اونجا دیدیم ساعت شهر بازی تغییر کرده و عصر ساعت 4:30 بازم باید بیایم برگشتیم خونه و ناهار خوردیم و خوابیدیم و دوباره ساعت 5 به سمت شهر رویا ها راه افتادیم و بلیط خریدیم و رفتیم داخل شهر بازی، اول سمت پارک ابی رفتیم ولی چون باد میومد ترجیح دادیم کیمیا این بازی را نکنه بعد سمت رالی رفتیم من و کیمیا یوار شدیم خیلی پر هیجان بود بعد با امیر سوار ترن معلق شدیم خیلی باحال بود ️ اولین بار این هیجان را تجربه میکردم بعد کیمیا و کمند سوار اسب شدن و اخر شب هم کیمیا با بابا امیر دنیای واژگون دایناسورها را رفتند و برگشتیم خونه شب خوبی و حساب...
29 شهريور 1396

شمار معکوس تابستان 96

تابستان 96 هم رو به اتمام بود و کیمیا کلاس شنا دوره اخرش هم تمام شد و باید پی گیری میکردم براب ورود به تیم. لباس و فرم مدرسه را خریده بودیم و کم کم اماده رفتن به مدرسه میشیدیم این سری عکس هم از یک شب پنج شنبه است که به سیتی سنتر رفتیم و بچه ها رفتند شعر بازی این ها هم یک سری فعالیتهای کمند و کیمیا در شهریور 96 ...
22 شهريور 1396

جلسه قرض الحسنه شهریور 96

M.b: M.b: روز 15 و 16 شهریور جلسه قرض الحسنه در باغ در روستای جار تشکیل شد عصر ساعت 5. باغ را تحویل دادند و همه قرار گذاشته بودن روبروی پارک آبشار با هم به سمت باغ حرکت کنند من هم از صبح در تدارک وسایل بودم و عصر آماده شدیم بریم ساعت 5 رسیدیم جلوی پارک آبشار ولی دو تا خانواده بیشتر نبودند کمی منتظر شدیم راه افتادیم به سمت باغ وارد باغ شدیم هوای سبک و خنکی بود و یک سگ که بسیار باز یگوش بود کمند خیلی ذوق داشت و با کیمیا شروع به بازی کردند تا بالاخره همه جمع شدند من ننوی کمند رابرده بودم بعد از شام و جلسه خوابوندمش و بعد از اینکه خوابش برد گذاشتمش تو چادر و بخاری برقی را روشن کردیم تا چادر گرم باشه و کیمیا هم خوابید ولی کیمیا خوابش...
22 شهريور 1396

یک روز به یاد ماندنی با دوستان 13 شهریور

یک روز به یاد موندنی با هلیا و آلا و رها و کمند و کیمیا خیلی خوش گذشت کمند پا به پای اونا بازی میکرد چند تا عکسی که نشون دهنده تفریحات امروز دوشنبه سیزدهم شهریور نود وشش بود کیک درست کردیم تولد گرفتیم و بچه ها لباسهای کیمیا را پوشیدند. افتاب گرفتن. و رنگ امیزی کردند خلاصه حسابی خوش گذشت ...
14 شهريور 1396

تولد ناگهانی 😂

امروز31 مرداد 96 کیمیا خاتون یک جشن تولد گرفت در واقع بازی میکرد من هم کیک پخته بودم و این کیک با اینکه کمی هم سوخت شد کیک تولد و کمند هم در این بازی نقشش را خوب ایفا کرد و شمع فوت کرد و خیلی خوشحال بود M.b: امروز31 مرداد 96 کیمیا خاتون یک جشن تولد گرفت در واقع بازی میکرد من هم کیک پخته بودم و این کیک با اینکه کمی هم سوخت شد کیک تولد و کمند هم در این بازی نقشش را خوب ایفا کرد و شمع فوت کرد و خیلی خوشحال بود ...
1 شهريور 1396

تابستان 96

یک روز از ماه رمضان در میدان امام برای خرید ساک پارک شاهین شهر یک روز عصر با مهسا و کیمیا رفتیم حسابی بازی کرد و اولین بار بود پارک بادی میومد با صندلی ها بازی میکرد و اجازه نمبداد کسی بشینه روشون کیمیا حسابی تشنه بود و خسته شده بود نماز خوندن فسقلی خرید کتاب برای دخترم یک شب در سیتی سنتر و شهر بازی ...
31 مرداد 1396

تابستان 96

یک روز از ماه رمضان در میدان امام برای خرید ساک پارک شاهین شهر یک روز عصر با مهسا و کیمیا رفتیم حسابی بازی کرد و اولین بار بود پارک بادی میومد با صندلی ها بازی میکرد و اجازه نمبداد کسی بشینه روشون کیمیا حسابی تشنه بود و خسته شده بود نماز خوندن فسقلی خرید کتاب برای دخترم یک شب در سیتی سنتر و شهر بازی ...
31 مرداد 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر یلدا می باشد